تبليغاتX
آنچه ماندنیست خواهد ماند... خواهد ماند..

آنچه ماندنیست خواهد ماند... خواهد ماند..

و خداوند با شماست هر کجا باشید. « حدید/ 4 »

بعضی از دوستان خوبم در محبتهائی  که برام ارسال نمودند پیشنهاد صحبت در مورد شناخت عطیه برتر و عشق و ... را داشتند ، راستش قبل از هرچیز از اظهار لطف دوستان نازم تشکر میکنم و به خودم هم میبالم ؛ اما حقیقت اینه که من سعی میکنم قلم رو به قلب و دلم بسپارم تا اونا بنویسن ، اینطوری خیلی برام لذت بخش تره . اما خوب ؛ سعی میکنم به همه پیشنهادات با جان ودل گوش کنم و حتماً  تا حد مقدور اطاعت کنم ...............

دوستان خوبم ؛ هرچیزی که در مالکیت ماست متعلق به خدا و وامی است که او به ما داده است . چرا باید او را ملامت کنیم ؟ ، چرا ناله وشکایت کنیم ؟ ، چرا اینطور فکر نکنیم که اگرچیزی را از ما بگیرد چیز بهتری برایمان دارد! ، بنظرم اگر مشکلی پیش میاید بایستی آن را هدیه ای از جانب خدا دانسته و بدانیم که خدا با ماست و از این موضوع همواره شادمان باشیم ....

به یکی از مریدان خدا گفتند : " هدیه ای بخواه " ؛ و او گفت :" خدایا هر روز کمی اندوه برام بفرست زیرا در اندوه است که تو شاد میشوی و در خوشی از یاد میروی!"

شما چه وقتهائی به یاد خدا می افتید ؟ ، آیا تاکنون به این موضوع فکر کرده اید؟

شوپنهاور (show penhouver) فیلسوف بزرگ آلمانی در بستر مرگ بود و در حالی که درد میکشید فریاد میزد :" آه خدایا ! خدایا ! " ؛ پزشک معالج تعجب کرد و گفت :" آیا در فلسفه تو خدائی وجود دارد؟. " و شوپنهاور گفت :" آه ، هنگام رنج ، فلسفه بدون خدا ناقص است ".

  چندی پیش کتابی میخواندم ، به جمله ای از یکی از پیروان مسیح برخورد کردم که گفته بود : " خداوندا! مرا موهبت آن عطا کن که همیشه گرفتار باشم ، ودر همهء گرفتاریها تو در کنارم باشی . بدین ترتیب اگر گرفتاری حتی یک لحظه مرا رها نکند ، تو را در کنار خویش دارم ! "

دوستان ؛ مهمترین واقعیت این است که ما او را در تمام لحظات در کنار خود داشته باشیم و بدانیم که بدون او بهترین موهبتهای زندگی مانند زهر تلخ است و با او کشنده ترین سموم همچون شهد شیرین است. درک کنیم که خدا تنها نیاز و بزرگترین نیاز زندگی ماست . خدا را بزرگترین عشق زندگی قرار بدهیم و از غصه ورنج نترسیم و اندوه را دلیل عشق به خدا بدانیم. لطف خدا همیشه همراه ماست و این همون چیزی است که نیاز داریم . خدا را دوست شکست ناپذیر خودمان بدانیم و با عشق و نیروی خدائی بر همه چیز غلبه کنیم ........  (آمین)

+ نوشته شده در  ساعت 11:10  توسط ساسان   | 

دوستان خوبم ؛ چند روزی بود که با کلمات در ذهنم بازی میکردم وبارها نوشتم اما دیدم تمرکز لازم را روی نوشته هام ندارم وهربار بعد از نوشتن پاک میکردم . احساس خوبی نداشتم ! . نگران بودم ، که این شرایط تا کجا ادامه خواهد داشت ............

اما حالا خوشحالم !، چون میدونم منو فراموش نکرده ، فقط میخواست منو امتحان کنه ، مطمئنم که میدونه من دیگه از امتحان نمیترسم ، همه سعی وتلاشمو دارم که نمره ای بگیرم که ازم انتظار داره ........... برام دعا کنید که تو راهم کم نیارم ................

میدونید چیه ؟

خداوند هدف زندگیه ، اونو باید دریافت .... ، فهمیدن وسخن گفتن درباره خدا کافی نیست . بسیاری از ستایشها ، تلاوت کتابهای آسمانی و دعاهای بی پایان ما ، با ذهنی پریشان انجام میشه . دوستان خوبم ما خیلی وقته که خدا را از زندگی خودمون دور نگه داشته ایم واکنون زمان فراخواندن خدا به درون زندگیمونه .............

هولمن هانت (Holman hunt) هنرمند بزرگ ، تصویری از حضرت مسیح را نقاشی کرده است که در آن مسیح در باغی ایستاده است ؛ در یک دست فانوسی دارد وبا دست دیگر بر دری میکوبد. یکی از دوستان هانت به او گفت : " هولمن تو در این نقاشی مرتکب یک اشتباه شده ای ؛ این در دستگیره نداره ."  .  هانت پاسخ داد : "این اشتباه نیست ، زیرا این درب ، قلب بشر است که تنها از درون می تواند باز شود ." .

 

برای حرکت به سوی خدا  لازم است برخیزیم ، در را باز کنیم وبگذاریم خدا وارد شود . این امر فقط زمانی اتفاق می افتد که انسان نیاز به خدا را حس کند و از اعماق قلب خویش فریاد برآورد : " خدایا به تو نیازمندم ! ، نمی توانم بی تو زندگی کنم ! "  و این حالت چیزی نیست مگر یک بیداری روحانی .

 

آری ، در این حالت چیزی در اعماق وجود شما روی می دهد ، زندگیتان تازه می شود وسرشار از نور و گرمی ، سرور و آرامش می شوید . شما در می یابید که زندگی پیشین شما فقط برای رفاه ، افتخار ، قدرت وثروت بوده و به هیچ وجه یک زندگی واقعی نبوده است و شاید جمله تولستوی یادتان بیاد که : "شناختن خداوند یعنی زندگی کردن " . ..................

 

 

+ نوشته شده در  ساعت 13:42  توسط ساسان   | 

راستش ازدیدن اینهمه لطف و محبتی که از سوی دوستان خوبم میبینم ، هم خوشحال هستم و هم .......!!! ، خوشحالم که تونستم اینهمه دوست خوب ، با احساس پیدا کنم که باهاشون حرفهامو بزنم و و از طرفی هم یک کمی میترسم !. چون میبینم مسئولیت بزرگی دارم و آن حفظ این دوستیهای با ارزشه .........

دوستان خوبم ؛ در هرصورت هرچه از شما و خوبیهاتون بگم ، بازم قطره ای در دریاست ......

و اما بعد ؛ خیلی از دوستان درنظرات و  mailهائی که برام از روی بزرگیشون فرستادند پیشنهاد قراردادن اشعار روی وب لاگ رو داشتند ، راستش دلم میخواد روی این وب بیشتر از جملات استفاده کنم وشرایطی را که دارم الان تجربه میکنم به همون صورت منتقل کنم .... ، بنابراین از جرم کمبودهای وب منو عفو کنید ........

اما به احترام شما دوستان خوبم وهمراهان همیشگیم ؛ قطعه ای از باغ لعل سهراب سپهری تقدیم شما خوبان میکنم ، امیدوارم این تحفه را از من حقیر قبول کنید .............

 

به سراغ من اگر می آیید ،

پشت هیچستانم،

پشت هیچستان جائی است .

پشت هیچستان رگ های هوا ، پرقاصدهائی است

که خبر می آرند ، از گل واشدهء دورترین بوته خاک.

روی شن ها هم ، نقش های سم اسبان سوران ظریفی است که صبح

به سر تپهء معراج شقایق رفتند .

پشت هیچستان ؛ چتر خواهش باز است ؛

تا نسیم عطشی در بن برگی بدود،

زنگ باران به صدا می آید.

آدم اینجا تنهاست

و در این تنهائی ، سایه نارونی تا ابدیت جاری است .

..................

..................

به سراغ من اگر می آیید،

نرم وآهسته بیایید ، مبادا که ترک بردارد

چینی نازک تنهایی من   ............

+ نوشته شده در  ساعت 8:51  توسط ساسان   |