تبليغاتX
آنچه ماندنیست خواهد ماند... خواهد ماند.. - هو الحی الذی لا يموت ........

آنچه ماندنیست خواهد ماند... خواهد ماند..

و خداوند با شماست هر کجا باشید. « حدید/ 4 »

تو بودی و من هيچ نبودم ، و تو که سراسر حب و عشق بودی در نهايت عشق و بخاطر تجلی عشقت مرا آفريدی .  پس من بخشی از وجود تو گشتم که تجلی يافتم .تجلی يافتم تا تجلی عشق تو باشم . ... اکنون سالها ميگذرد ومن سميع و بصير شدم . و نمی دانم که چه شد بندها و تعلق ها مرا زمين گير کرده اند . اکنون احساس ميکنم ياس و نااميدی مرا جون ظلمت شب احاطه کرده اند و من چون کودکی يتيم که در هياهوی زندگی دست از دامان مادر خويش رها کرده ناله تنهايی سرداده ام که ای اهل عالم سرمايه ام از کف رفت. همه چيز خراب شده و من فر صتها را يکی بعد از ديگری از دست داده ام انگار همه چيز برای در هم شکستن من دست به دست هم داده اند. بگذار صادقانه بگويم انقدر که من با دست خويش اسباب گمراهی و يتيم شدن خود را فراهم کردم ٬ ديگران و دهر در آن مقصر نبوده اند ... من حتی نشانه های روشنی را که در وجود خود داشتم را خاموش کردم که بگويم ببينيد که عالم بر سر جنگ است .... من به شدت احساس تنهايی ميکنم ؛ همچون درختی تنها درکوير ... چون درختی تنها در کوير ... من چگونه می توانم پناه ديگران باشم در حاليکه خود تک و تنهايم ؛ چون درختی تنها ...

همه هست من

تشنگی وجودم را بی تاب کرده ٬ خسته ام خسته .... وتو به من ميگويی الم يجدک يتيما فاوی و وجدک ضالا فهدی ... تو به من ميگويی من همان يتيم هستم همان که تنهاست چون يک درخت در ميان کوير ٬ تشنه و بی تاب ( ضال ) و تو که سراسر عشق بودی مرا  به خاطر تجلی عشقت آفريدی ٬ همچون يک درخت در يک کوير . پس من که سايه توام بايد سايه رحمت م را برای وجود مسافر تنها و گمگشته خويش در اين  کوير سوزان بگسترانم ... من تنها نيستم چون تو را در وجود خود دارم و تو باز به من ميگويی نه تنها با خود ٬ بلکه با همه مهربان باش ... يتيم و نيازمند را از خود دور مکن . ومن چون تو را در خود دارم احساس ميکنم می توانم سايه ام را بيش از پيش بگسترانم . من می توانم تنها نباشم چون مسافرانی بسيار در راهند ؛ تشنه و بی تاب به اميد يافتن سايه بانی در اين کوير سوزان زندگی ... وتو به من وعده دادی آنقدر به تو خواهم بخشيد تا راضی و خشنود گردی .... ولسوف يعطيک ربک فترضی

+ نوشته شده در  ساعت 17:51  توسط ساسان   |